تبليغاتX
خدا خوبه


خدا خوبه

و چه ساده با جابجایی یک نقطه از خدا جدا می شویم .





















 

با احترام به نظرات رضا کاظمی.محسن عظیمیو پرژین عزیزم

تقدیم به دردهای مادرم

 

مادرم به دکتر گفته

20 سال است قرص می‌خورد.

و دلداری‌اش می‌دهد و می‌گوید

" ناراحت نشو پسرم

خوب می شوم "

*

مادرم صبح‌ها

اخبار غزه و لبنان گوش می‌دهد

و"آقای دولت"را شکر می‌گوید

به خاطر آسمانِ بالای سرش

و پنج شنبه‌ها‌یی که

سیرِِ سیر

سر قبر پدرم گریه می‌کند !

*

مادرم

همیشه خیالش

پر می‌‌‌‌‌شود از یک خانه‌ی بزرگ

که فقط خودش است و پدرم!

و قصه‌ی ما را تعریف می کند.

هفت برادری که همه دکتر شده‌اند!

و مادرم هر روز از یکی

قرص می‌گیرد و قرص‌ها را

با ننه"گل‌جَمین" پیر‌زن سر کوچه و

اخبار غزه و لبنان

تقسیم می‌کند.

*

مادرم فلسفه‌ی ساده‌ی زندگی است !

از خدا گرفته تا درد و

مرگ‌ و فقر‌ و آقای دولت و

بابای مرده و بقال سر‌کوچه و

 عشق و نان و آسمان و

ننه"گل‌جَمین"و اخبار  غزه و لبنان

و جوراب سوراخِ دختر همسایه را

حفظِ حفظ است . . .

مادرم

مادر ِ من است !

 

نوشته شده در چهاردهم آبان 1388ساعت توسط رسول عظیمی(خدا خوبه)| |

 

(۱)

تن من

آشناست

با این شعله ها

بگذارید پروانه وار بمیرم . . .

(۲)

می شنوم

صدای غریب و دلتنگ

قدمهای پاییز را

من هم مثل تمام برگها

آتش میگیرم . . .

هادی هادی کامران (سکوت)

پاییز ۸۸

نوشته شده در بیست و هشتم مهر 1388ساعت توسط رسول عظیمی(خدا خوبه)| |

 

 

یک فنجان تنهایی . . .

"به برادرم جعفر و نمی دانم هایش و زندگی اش"

۱

برادرم جعفر می گوید

دندان عقل تو زود در آمده

و مادرم بی خیال حرفهای جعفر

لبخند می زند و می گوید

آش برایت نمی پزم

دیگر بزرگ شده ای و ثانیه های ساعت را

خودت باید بچرخانی . . .

۲

همیشه همینطور بوده که جعفر می گوید

دندان عقل گاهی زود و

گاهی دیر به دنیا می آید

جعفر خودش یادش نیست

دندان عقلش کی سبز شده

حتی مادرم هم نمی داند .

ولی من می دانم

همان روزهایی که جعفر میگفت

چشمم درد می کند و

مادرم برایش عینک خرید

دندان عقلش در آمد !

۳

جعفر

فلسفه ی ساده ای دارد برای زندگی

که گاهی برایش حال می کنم

خواب

       غذا

            خواب . . .

۴

به روزها زل می زنم

و تمام دغدغه هایم را مرور می کنم

تو . . . کلمه . . . و خدا

اینها تمام چیزهایی است

که جعفر از آنها هیچ نمی داند . . .

۵

من جعفر را دوست دارم

اما هیچ وقت به خودش نمی گویم

که امروز چندم مهر است !

تا یادش نیاید

متولد ماه مهر ست و

خودش نمی داند .

۶

تولد جعفر بی کیک و

شمع و

خنده هم فوت می شود !

جعفر همیشه خودش را مهمانی می برد

برای خودش چای می ریزد و

با خودش به پارک می رود

و به خودش در گوشی می گوید :

تولدت مبارک عزیزم . . .

مهر ۸۸

نوشته شده در دهم مهر 1388ساعت توسط رسول عظیمی(خدا خوبه)| |

۱)

خواهش میکنم

سیگارت را روشن کن

می دانم

از روزی که رفته ای

سیگار خاموش

میان لبهایت می گذاری

که مبادا

من در تاریکی تنهاییت

پیدایت کنم . . .

روشن کن سیگارت را . . .

2)

فقط

آغوش تو را میخواهم

اگر تو مرا

به آغوش بکشی

حتما میتوانم

به کودکی بازگردم  . . .

3)

در سینه دیوار

پنجره ای اسیر

در سینه پنجره

تکه آسمانی

در سینه تکه آسمان

پرنده ای

و در سینه پرنده

قلبی کوچک

آنجا هم عشق جاریست . . .

 

هادی هادی کامران (سکوت)

تابستان ۸۸

نوشته شده در نوزدهم شهریور 1388ساعت توسط رسول عظیمی(خدا خوبه)| |

 

1

ديگر كلمات با من راه نمي آيند

بهانه ي تو را مي گيرند

تويي كه كلمه شده اي و

توي قلبم جا خوش كرده اي . . .

بيرون بيا و

دستي روي سرم بكش !

چند وقتي است كلمه به كلمه

شعرم دارد به نا كجا مي ريزد . . .

 

2

هميشه تو را شكر مي كنم

كه خدا را برايم

شبيه لبخندِ فرشته ها

معني مي كني . . .

 

3

" هميشه دوستت دارم ! "

اين جمله را

از بچه گي عاشق بوده ام

و حالا كه قد كشيده ام

مدام برايت تكرارش مي كنم . . .

  

4

كوچك كه بودم

مادرم

 بند سبزي را به دستم بست

تا چشم نخورم . . .

و حالا كه قد كشيده ام

تو بند سبز را در آوردي و

حلقه اي را

به انگشتم گره زدي

تا چشم نزنم . . .

 

5

ماه گاهي

شبيه لبخند هاي مادرم ميشود

كه هر صبح

آن را توي تشتي آهني

مي شويد و

ظهر كه مي شود

روي طنابي تنها مي اندازد

تا با خورشيد خلوت كند . . .

 

 

نوشته شده در بیست و یکم مرداد 1388ساعت توسط رسول عظیمی(خدا خوبه)| |


Design By : Night Skin