خدا خوبه
و چه ساده با جابجایی یک نقطه از خدا جدا می شویم .
با احترام به نظرات رضا کاظمی.محسن عظیمیو پرژین عزیزم تقدیم به دردهای مادرم مادرم به دکتر گفته 20 سال است قرص میخورد. و دلداریاش میدهد و میگوید " ناراحت نشو پسرم خوب می شوم " * مادرم صبحها اخبار غزه و لبنان گوش میدهد و"آقای دولت"را شکر میگوید به خاطر آسمانِ بالای سرش و پنج شنبههایی که سیرِِ سیر سر قبر پدرم گریه میکند ! * مادرم همیشه خیالش پر میشود از یک خانهی بزرگ که فقط خودش است و پدرم! و قصهی ما را تعریف می کند. هفت برادری که همه دکتر شدهاند! و مادرم هر روز از یکی قرص میگیرد و قرصها را با ننه"گلجَمین" پیرزن سر کوچه و اخبار غزه و لبنان تقسیم میکند. * مادرم فلسفهی سادهی زندگی است ! از خدا گرفته تا درد و مرگ و فقر و آقای دولت و بابای مرده و بقال سرکوچه و عشق و نان و آسمان و ننه"گلجَمین"و اخبار غزه و لبنان و جوراب سوراخِ دختر همسایه را حفظِ حفظ است . . . مادرم مادر ِ من است ! (۱) تن من آشناست با این شعله ها بگذارید پروانه وار بمیرم . . . (۲) می شنوم صدای غریب و دلتنگ قدمهای پاییز را من هم مثل تمام برگها آتش میگیرم . . . هادی هادی کامران (سکوت) پاییز ۸۸ یک فنجان تنهایی . . . "به برادرم جعفر و نمی دانم هایش و زندگی اش" ۱ برادرم جعفر می گوید دندان عقل تو زود در آمده و مادرم بی خیال حرفهای جعفر لبخند می زند و می گوید آش برایت نمی پزم دیگر بزرگ شده ای و ثانیه های ساعت را خودت باید بچرخانی . . . ۲ همیشه همینطور بوده که جعفر می گوید دندان عقل گاهی زود و گاهی دیر به دنیا می آید جعفر خودش یادش نیست دندان عقلش کی سبز شده حتی مادرم هم نمی داند . ولی من می دانم همان روزهایی که جعفر میگفت چشمم درد می کند و مادرم برایش عینک خرید دندان عقلش در آمد ! ۳ جعفر فلسفه ی ساده ای دارد برای زندگی که گاهی برایش حال می کنم خواب غذا خواب . . . ۴ به روزها زل می زنم و تمام دغدغه هایم را مرور می کنم تو . . . کلمه . . . و خدا اینها تمام چیزهایی است که جعفر از آنها هیچ نمی داند . . . ۵ من جعفر را دوست دارم اما هیچ وقت به خودش نمی گویم که امروز چندم مهر است ! تا یادش نیاید متولد ماه مهر ست و خودش نمی داند . ۶ تولد جعفر بی کیک و شمع و خنده هم فوت می شود ! جعفر همیشه خودش را مهمانی می برد برای خودش چای می ریزد و با خودش به پارک می رود و به خودش در گوشی می گوید : تولدت مبارک عزیزم . . . مهر ۸۸ ۱) خواهش میکنم سیگارت را روشن کن می دانم از روزی که رفته ای سیگار خاموش میان لبهایت می گذاری که مبادا من در تاریکی تنهاییت پیدایت کنم . . . روشن کن سیگارت را . . . 2) فقط آغوش تو را میخواهم اگر تو مرا به آغوش بکشی حتما میتوانم به کودکی بازگردم . . . 3) در سینه دیوار پنجره ای اسیر در سینه پنجره تکه آسمانی در سینه تکه آسمان پرنده ای و در سینه پرنده قلبی کوچک آنجا هم عشق جاریست . . . هادی هادی کامران (سکوت) تابستان ۸۸ 1 ديگر كلمات با من راه نمي آيند بهانه ي تو را مي گيرند تويي كه كلمه شده اي و توي قلبم جا خوش كرده اي . . . بيرون بيا و دستي روي سرم بكش ! چند وقتي است كلمه به كلمه شعرم دارد به نا كجا مي ريزد . . . 2 هميشه تو را شكر مي كنم كه خدا را برايم شبيه لبخندِ فرشته ها معني مي كني . . . 3 " هميشه دوستت دارم ! " اين جمله را از بچه گي عاشق بوده ام و حالا كه قد كشيده ام مدام برايت تكرارش مي كنم . . . 4 كوچك كه بودم مادرم بند سبزي را به دستم بست تا چشم نخورم . . . و حالا كه قد كشيده ام تو بند سبز را در آوردي و حلقه اي را به انگشتم گره زدي تا چشم نزنم . . . 5 ماه گاهي شبيه لبخند هاي مادرم ميشود كه هر صبح آن را توي تشتي آهني مي شويد و ظهر كه مي شود روي طنابي تنها مي اندازد تا با خورشيد خلوت كند . . .

| Design By : Night Skin |


